تبلیغات
هنر کده زیبایی و حقیقت
قالب وبلاگ

هنر کده زیبایی و حقیقت
حضرت زینب (سلام الله علیها):به جز زیبایی ندیدم. 
نویسندگان
چت باکس


موضوع: تاریخ پخش: 24/06/90

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

در این جلسه می‌خواهیم راجع به این موضوع بحث كنیم: خوشی‌های واقعی و خوشی‌های خیالی و لحظه‌ای. رستگار چه كسی است؟ خوشبخت چه كسی است؟ خوشبختی چیست؟ موضوع بحث ما این است.
همه مردم دنبال خوشی می‌گردند. كسی نیست كه به این بحث نیاز نداشته باشد. یكی خوشی را در پول می‌داند، یكی در مقام می‌داند. یكی در خانه می‌داند. یكی در همسر زیبا می‌داند. پس موضوع بحث این است كه خوشبختی چیست و خوشبخت كیست؟ خوشبختی‌ها بعضی از خوشبختی‌ها خیالی است، بعضی از خوشبختی‌ها واقعی است. قرآن هم برای همه تابلو زده كه مواظب باشید.
در قرآن خیلی آیه داریم چون مردم قاطی می‌كنند. دوشاخ تلفن را به برق می‌زنند. دو شاخ برق را به تلفن می‌زنند. گاهی افراد خودشان را پودر می‌كنند، نابود می‌كنند، در خوشی خیالی. آیاتی در قرآن هست كه خوشی‌های خیالی را می‌گوید.
1- زرق و برق فریبنده‌ی دنیا
1- یكی چشم‌داشت به زرق و برق. قارون وقتی با یك اسكورت‌ها و جمعیت و دنگ و فنگی داشت در خیابان و مثلاً كوچه و بازار راه می‌رفت، افراد می‌گفتند: هرچه عربی می‌خوانم قرآن است. «یا لَیْتَ لَنا» ای كاش برای ما بود «مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ» (قصص/79) حظ را او می‌برد. خوشا به حالش! كیف می‌كند. «حظ عظیم» یعنی كیف بزرگ را قارون می‌برد. ببین چه خانه‌ای، چه زندگی‌ای! آیا خوشی این است؟ قرآن می‌فرماید كه: «وَیْلٌ لِّكُلّ‏ِ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ، الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ» (همزه/1 و2) «جَمَعَ مَالًا» یعنی مال جمع كرده است. «وَ عَدَّدَهُ» دائم هم می‌شمارد. سكه امروز چند است؟ اصلاً روزنامه كه می‌خرد برای نرخ سكه می‌خرد. كار ندارد كه در مملكت سومالی چه كسی گرسنه است؟ چه كسی مرد؟ چه كسی زنده شد؟ می‌گوید: سكه چند است؟ فقط هدفش «جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ»!
گاهی افرادی خودشان را خوشبخت می‌دانند. می‌گویند: ببین دیگر كسی نمی‌تواند به ما بگوید: بالای چشمت ابرو است. هرچه بخواهیم همانطور می‌شود. «ما أَظُنُّ أَنْ تَبیدَ هذِهِ أَبَداً» (كهف/35) قرآن نقل می‌كند یك ثروتمند باغداری آمد در باغ این درخت‌ها را دید و نهرها را دید و گفت: دیگر اینها نابود شدنی نیست. دیگر اینها نابود شدنی نیست. من دیگر تثبیت شده‌ام. دیگر كسی نمی‌تواند من را تكان بدهد. جایگاه من خیلی قوی است. اطمینان می‌كند كه جای پایش سفت است. قرآن بخوانم. «أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً» (كهف/34)
یكی دیگر می‌گفت: من ثروتم و بچه‌هایم بیش از دیگران است.
بعضی‌ها «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم‏» (حشر/2) فكر می‌كنند مثلاً این قلعه‌ای كه در آن است. این برجی كه ساخته دیگر این نمی‌دانم با چند زلزله‌ی چند ریشتری را جلویش را می‌گیرد. نمی‌دانم مقاوم سازی‌اش چنین شده، چنان شده. آمریكایی‌ها فكر می‌كردند در لانه جاسوسی در سفارت‌خانه‌ی خودشان، دیگر كسی نمی‌تواند به سفارت آمریكا چپ نگاه كند. باور نمی‌كردند كه یك مرتبه همین بچه‌ها و دانشجویان مسلمان و پیرو خط امام یك مرتبه بیایند خودشان را هم گروگان بگیرند. «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم‏» اینها تكیه به غیر خدا...
حدود دویست بار در قرآن «دون الله» است. یعنی به هرچه غیر از خدا تكیه كنی پوچ می‌شود. قذافی را ببینید. مبارك را، شاه را، صدام را. باقی‌ها را هم می‌بینید. نوح به پسرش گفت: ایمان بیاور سوار كشتی شو. خداوند اراده كرده كفار را غرق كند. گفت: من كه غرق نمی‌شوم. گفتند: چطور؟ گفت: پس كوه برای چیست؟ هان این كوه است. «سَآوی» یعنی مأوا می‌گیرم، منزل می‌گیرم، «إِلى‏ جَبَلٍ» (هود/43) من تا ببینم دنیا را آب برده سر كوه می‌روم. «یَعْصِمُنی‏» كوه مرا حفظ می‌كند. می‌گویند: فلانی معصوم است یعنی محفوظ است. یعنی از گناه حفظ شده است. كوه مرا حفظ می‌كند. «سَآوی إِلى‏ جَبَلٍ» سراغ كوه می‌روم. نوح می‌گفت: پسرم غرق می‌شوی. پسرش می‌گفت: من غرق نمی‌شوم. گفت: خدا تو را غرق می‌كند. می‌گفت: كوه! به كوه تكیه كرد و غرق شد.
2- تكیه بر قدرت و ثروت دنیا
تكیه به حكومت، تكیه به چیز خیالی، تكیه بر تشریفات، فلانی را دو تا هلی كوپتر و بیست تا بنز اسكورت كردند. چه جایگاهی دارد؟ همین آقا از ترس پشه در پشه‌بند می‌رود. تكیه بر تشریفات، چه؟ قارون. «فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فی‏ زینَتِه‏» (قصص/79) از خانه‌اش خارج شد، با تشریفات. یك عده گفتند: «یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُون‏».
تكیه بر باغ، قرآن می‌گوید: «ما أَظُنُّ أَنْ تَبیدَ هذِهِ أَبَداً» (كهف/35) «ما أَظُنُّ» ظن، گمان ندارم. «ما أَظُنُّ أَنْ تَبیدَ هذِهِ أَبَداً» فكر نكنم اینها نابود شوند. شاه فكر می‌كرد تا صد نسل بعدش هم كه شاهپور، ماهپور باشند، همه وضعشان خوب است. تكیه بر باغ، تكیه بر كوه، «سَآوی إِلى‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنی‏» تكیه بر حكومت، «أَ لَیْسَ لی‏ مُلْكُ مِصْر» (زخرف/51) فرعون می‌گفت: آیا ملك مصر برای من نیست؟ «أَ لَیْسَ لی‏ مُلْكُ مِصْر» تكیه بر حكومت.
تكیه بر نژاد، وقتی خدا به ابلیس گفت: سجده كن. گفت: من! به او سجده كنم؟ «خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ» نژاد من از آتش است. «وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ» (اعراف/12) نژاد آدم از خاك است. آدم از خاك است و من از آتش. آتش بر خاك برتری دارد. نژاد من، تكیه بر نژاد.
تكیه بر دژ، «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ» آیه‌ی دوم سوره حشر. «وَ ظَنُّوا» آمریكایی‌ها گمان می‌كردند، «أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ» (حشر/2) حصن یعنی قلعه. می‌گویند: زنای محصنه، این محصنه با «سین» نیست. محصنه با «صاد» است. زنای محصنه، «حصن» یعنی دژ، یعنی زنای كسی كه دژ دورش است. با اینكه دژ دارد، یعنی زن شوهر دارد، این شوهر به عنوان یك قلعه دور این زن است ولی پریده آن طرف باز با یك مرد نامحرم. یا مرد زن دارد، خوب زن برای مرد قلعه هست ولی این مرد با اینكه زن دورش هست آن طرف پریده است. كسی كه از سر دیوار آن طرف بپرد، این را زنای محصنه می‌گویند. یعنی دیوار دورش بود، از دیوار آن طرف پرید. خوب یك كسی همسر ندارد، كیفرش سبك‌تر است، صد تا شلاق است. اما تو كه زن داری، همسر داری، قتل است. تو دژ دورت بود. «حصون» حصن، زنای محصنه، فكر می‌كرد قلعه، اینجا سفارت است. اگر سفارت است كه دیگر نمی‌شود كاری كرد. تكیه بر حكومت، تكیه بر قلعه، دژ، نژاد، نژاد من از آتش است.
3- تكیه بر مدرك و تحصیلات
تكیه بر مدرك، تو فوق لیسانسی اینقدر به حرف گوش نمی‌دهی. حالا مدرك كارشناسی ارشد گرفتی دیگر گوش به حرف پدر و مادرت نمی‌دهی. حرف نزن دیگر. می‌دانی تحصیلات من چیست؟ اوه اوه! اوه اوه! خدا می‌گوید: همه با سوادها سوادتان را روی هم بریزید، اندكی بیش نیست. «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً» (اسراء/85) همه‌ی باسوادها اطلاعاتشان را روی هم جمع كنند، قلیلی بیش نیست. آیه‌اش این است. تكیه بر مدرك، به هیچ چیز نمی‌شود تكیه كرد. كه اگر خدا اراده كند همه چیز از بین می‌رود و هیچ چیز نجات نمی‌دهد.
این قصه برای خیلی قدیم است. سرمایه‌داری بود با كشورهای دنیا تجارت داشت، منتهی چون منشی زیاد داشت، خودش كار از دستش در رفته بود. منتظر فرصتی بود خودش كنترل كند. یك چند روز تعطیلات كه پیش آمد، مثلاً چند روز پشت سر هم تعطیل شد، گفت: خوب این تعطیلات فرصتی است برای اینكه خودم بروم دفاتر را ارزیابی كنم. قراردادها را با كشورها كنترل كنم. به هیچ‌كس نگفت. صبح زود رفت و آن پاساژی كه داشت، از پاساژ وارد مغازه و مغازه وارد حجره شد و وقتی در را بست یادش رفت كلید را بردارد. در رویش قفل شد. خوب در اتاق همه گاوصندوق، همه اسناد، همه چك، همه پول اما در قفل شد. گفت: حالا مقداری كار كنیم، مقداری كار كرد ضعف او را گرفت. خسته شد، تشنه شد، دستشویی می‌خواست برود. ظهر شد نیامد. گفتند:فلان تاجر را ربودند. آدم ربا چه كسی است؟ به پلیس خبر دادند. كنترل كنید دروازه‌های شهر را از همه این امكانات برای كشف این جرم، كشف آدم ربایی، عصر شد، شب شد، ضعف او را گرفت، هرچه فكر كرد چه بخورد، یك خرده كاغذ جوید حالش به هم خورد. زبانش را به ته كفشش مالید. حرف را خلاصه كنم. برداشت نوشت در اتاق پول از گرسنگی مردم. بعد از سه روز جنازه‌اش كشف شد. اگر خدا بخواهد كسی از گرسنگی بمیرد، با خدا طرف نشوید. ما زود مغرور می‌شویم.
4- خاطره‌ای در هواپیما
الحمدلله خدا را شكر هواپیمایی این مشكلش را حل كرد. یك زمانی در هواپیما بودم. مهماندار رفت گفت: تا چند لحظه دیگر هواپیما در فرودگاه می‌نشیند. من به این مهماندار گفتم: برو بگو: انشاءالله! گفت: انشاءالله نمی‌خواهد. كامپیوتر نشان داد. گفتم: هواپیما كه سقوط می‌كند، كامپیوتر ندارد؟ گفت: چرا. گفتم: اگر بنا است قهر خدا برسد با كامپیوتر با هم می‌افتیم. یك خرده فكر كرد گفت: حق با شماست. رفت دوباره گفت: تا چند لحظه دیگر هواپیما در فرودگاه انشاءالله می‌نشیند. برای دفعه اول یك انشاءالله گفت. من خواستم از این مهماندار تشكر كنم. دیدم در جیبم چیزی نیست. یكی از این نماینده‌های مجلس كنار من نشسته بود. گفتم: چیزی نداری من به این یك هدیه‌ای بدهم. گفت: چه؟ گفتم: حالا اگر یك خودنویسی داری بده. گفت: باشد. خودنویس را از این نماینده مجلس گرفتیم و دادیم به این خانم و یاد این دعا افتادم. كه ماه رجب یك دعایی هست، دستشان را به ریششان می‌گیرند و چنین می‌كنند. یكی ریش نداشت ریش بغل دستی را گرفت و چنین كرد. (خنده حضار) حالا ما خودنویس نداشتیم، خودنویس این نماینده مجلس را گرفتیم و به این خانم دادیم. پیاده شدیم زنگ زدیم به تشكیلات هواپیمایی كه بابا شما انشاءالله را هم بنویسید. یعنی چه كه ما نگاهمان به كامپیوتر می‌خورد و از خدا غافل می‌شویم. گاهی وقت‌ها انسان مغرور می‌شود. یك چیزی كه می‌بیند فكر می‌كند نه دیگر... من سراغ دارم چه افرادی در چه شرایطی چه مشكلاتی پیدا كرد. تكیه بر... دیگر چه؟ مسأله‌ی دیگر... یك صلوات دیگر هم بفرستید. (صلوات حضار)
5- اصلاح فرهنگ مردم توسط انبیا و اولیا
یكی از كارهایی كه اهل بیت ما می‌كنند این است كه فرهنگ مردم را عوض كنند. شما هركدام اهل كامپیوتر هستید، به خصوص اگر طلبه‌ها پای تلویزیون هستند یا دانشجویان، مثلاً یك چیزی در ذهنشان است، می‌گوییم: بابا عزاداری این نیست كه جمعیت زیاد باشد. بیست تا گوسفند كشتیم. هشت تا شتر كشتیم. امام حسین به عدد شترها كه ثواب نمی‌دهد. به عدد اخلاص ثواب می‌دهد. شما یك بز بكش با اخلاص قبول است. دو هزار تا شتر بكش بدون اخلاص قبول نیست. متر خدا و پیغمبر اخلاص است. هیئت ما یك سرش كجاست، یك سرش كجاست. فلان كسی كه مرد هشتاد دسته گل آوردند روی قبرش گذاشتند. هشتاد كه هیچی، هشتصد دسته گل هم روی قبر مرده بگذارید، در زمانی كه این همه گرسنه هستند، روز قیامت باید جواب بدهند آنهایی كه گل روی قبر می‌گذارند. چقدر اسراف می‌شود. واقعاً بعضی از مهمانی‌ها را آدم نگاه می‌كند، چه اسرافی می‌شود. من نمی‌دانم كجای ما دینداری است. آدم‌های خوبی هم هستند ولی در مهمانی‌ها اسراف، اسراف! اسراف گناه كبیره است. تكرار می‌كنم اسراف گناه كبیره است. دور ریختن نصف لیوان آب اسراف است و اسراف گناه كبیره است. چقدر بریز و بپاش در مهمانی‌ها است، در عروسی‌ها است.
حدیث داریم «لَیْسَ الْبِرُّ» این این این... «وَ لكِنَّ الْبِر» این این این. یعنی ای مردم، آنچه كه در سر شماست دور بریزید. آن نیست. خوشبخت كسی نیست كه مهریه‌اش بالا باشد. خوشبخت كسی است كه اخلاقش گزینش‌اش دقیق باشد. گزینش عروس و داماد باید دقیق باشد. در پارك و سینما و بستنی و اس‌ام اس كه آدم نمی‌تواند همسر انتخاب كند. اگر عاشق هم باشند برای همدیگر كلاهبرداری می‌كنند. پسر چند روز خودش را نگه می‌دارد، ببینید دختر اگر مذهبی است او هم بلند می‌شود نماز شب می‌خواند. كه بگوید: ببین من خیلی مذهبی هستم. دختر هم یك چادر مشكی سر می‌كند، رویش را هم تنگ می‌گیرد، اگر ببیند كدش مذهب است یا كدش غیر مذهب است، اگر عاشق باشد طوری خودش را تنظیم می‌كند كه تو خوشت بیاید. با این رقمی كه نمی‌شود فهمید. حدیث داریم اگر می‌خواهی بفهمی رفیق خوب چه كسی است سه بار او را عصبانی كن. اگر تو را فحش نداد معلوم می‌شود رفیق خوبی است. در سرازیری كه همه آدم خوبی هستند. در سرازیری هر بشكه‌ای هم بی‌ام و است. ماشین سالم را در گردنه‌ها می‌بینند. «لَیْسَ الْبِرُّ» این ... «وَ لكِنَّ الْبِر» این.
6- شناخت راه درست در ماجرای تغییر قبله
قبله كه عوض شد، موج در جامعه افتاد. قبله تا حالا این طرف بوده حالا این طرف شده. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار) ماجرای تغییر قبله یك درس خیلی قشنگی دارد برای شما بگویم. اول جزء دوم است. پیغمبر ما وقتی مبعوث شد، چهل سالگی روی كعبه پر از بت بود. درون كعبه و روی كعبه بت بود. از چهل سالگی تا 53 ساله، این سیزده سالی كه مكه بود رو به بت‌ها نمی‌ایستاد. پشت به كعبه نمی‌كرد. مثلاً حالا فرض كنید، این میز كعبه است، این رقمی نمی‌ایستاد كه پشت به كعبه باشد. منتهی بت پرست‌ها این طرف می‌ایستادند. پیغمبر این رقمی می‌ایستاد كه هم رو به بت‌ها نباشد. هم پشت به كعبه نباشد. هجرت كرد به مدینه آمد. خوب چقدر راه است؟ هشتاد فرسخ! به مدینه آمد.
در مدینه بت‌پرست نبود اما یهودی‌ بود. یهودی‌ها این طرف بودند. پیغمبر هم این طرف نماز می‌خواند. یهودی‌ها می‌گفتند: پیغمبر رو به بیت‌المقدس نماز می‌خواند. خوب ما هم برایمان بیت‌المقدس مهم است. معلوم می‌شود كه پیغمبر اسلام كه بعد از موسی آمده قبله‌اش قبله موسی است، معلوم می‌شود حرف اول را موسی می‌زند. معلوم می‌شود كتابش هم فتوكپی تورات است. معلوم می‌شود حرف اول را ما می‌زنیم، مسلمان‌ها دنباله رو ما هستند. این كلمه دنباله‌رو برای پیغمبر سخت بود كه چرا به او دنباله‌رو می‌گویند؟ سحرها می‌آمد به اطراف آسمان نگاه می كرد. آیه نازل شد چه شده؟ حرف نمی‌زد ولی نگاهش معنادار بود. می‌خواست بگوید: خدایا چه كنم؟ این طرف بایستم، بت است. این طرف بایستم یهودی‌ها می‌گویند: دنباله‌رو ما نیست. چه كنم؟ بگو چه كنم؟
آیه نازل شد: «قَدْ نَرى‏» می‌بینیم «تَقَلُّبَ» یعنی زیر و رو، می‌گویند: فلانی متقلب است یعنی زیر و رو می‌كند. «وجه» را هم شما معنا كنید. وجه یعنی چه؟ بگویید...«قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ» (بقره/144) سما یعنی آسمان. «قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ» می‌بینیم سحرها می‌آیی صورتت را چنین می‌كنی. چه مشكلی داری؟ یهودی‌ها به تو متلك می‌گویند؟ چشم! «فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها» یك قبله‌ای می‌دهیم كه تو راضی باشی. گل روی تو قبله را عوض می‌كنم. پیغمبر نمازش را چهار ركعتی می‌خواند. ركعت اول و دوم را این طرف خواند. ركعت سوم جبرئیل آمد اینها را به طرف كعبه كجشان كرد. البته بت‌ها هنوز بود. اما چون هشتاد فرسخ فاصله بود دیگر نمی‌گفتند: پیغمبر رو به بت است. یهودی‌ها دیدند كه عجب، گفتند: خوب چه كنیم؟ گفتند: هیچی تهاجم فرهنگی. پیغمبر را به قول امروزی‌ها به چالش بكشیم. می‌گوییم: سیزده سال در مكه رو به بیت‌المقدس بودی. حالا هم كه مدینه آمدی یكی دو سال هم در مدینه این طرف بودی. سیزده سال و حدود دو سال می‌شود بعد از 15 سال قبله‌ات عوض شده است. سؤال: به چالش می‌كشیم.
تهاجم فرهنگی این است. این 15 سال كار پیغمبر درست بوده یا غلط؟ اگر درست بوده چرا پیغمبر از كار درستش دست برمی‌دارد؟ پیغمبر را به چالش می‌كشیم. اگر غلط بوده، پیغمبری كه 15 سال غلط می‌رود به درد پیغمبری نمی‌خورد. به هر نحو پیغمبر محكوم است. اگر درست است چرا از كار درستش دست برمی‌دارد؟ اگر غلط است به درد نمی‌خورد. آیه نازل شد. «سَیَقُولُ السُّفَهاء» (بقره/142) بی‌خردها در آینده خواهند گفت. یعنی خودتان را آماده جواب كنید. نگذارید وقتی به شما حمله كردند حالا موشك بسازید. قبل از آنكه حمله كنند موشكتان را بسازید. نگذارید شبهه ایجاد كنند شما جواب بدهید. «سَیَقُولُ» در آینده خواهند گفت، از پیش جوابش را آماده كنید.
چه می‌گویند؟ می‌گویند: «ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ» (بقره/142) چه شد اینها كج شدند از قبله‌ی 15 ساله‌ای كه «كانُوا عَلَیْها». چرا از قبله 15 ساله دست برداشتند؟ «قُلْ» به آنها بگو، «لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِب‏» مشرق و مغرب برای خداست. منتهی این طرف بایستیم، شما می‌گویید: دنباله‌رو هستید، ما یك كاری نمی‌كنیم كه شما بر ما منت بگذارید. وضو هم كه می‌گیری اگر كسی آبت می‌دهد و منت سرت می‌گذارد، یا آبی كه منت در آن است وضو نگیر. شد؟ «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرام‏» (بقره/144) رویت را به سمت مسجد‌الحرام كن. دوباره می‌فرماید كه «وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ» (بقره/149) حالا كه در مدینه هستی از هرجا هم بیرون رفتی باز هم قبله مسجد‌الحرام باشد، دوباره فرموده: «فَوَلُّوا وُجُوهَكُم‏» (بقره/144) كار نداریم.
موج افتاد در مردم قبله عوض شده. بحث روز به قول امروزی‌ها تیتر روزنامه در همه سایت‌ها آمد. كه قبله عوض شد. آیه نازل شد: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب‏» (بقره/177) به قول مقام معظم رهبری می‌گفت: مسائل فرعی شما را از مسائل اصلی باز ندارد. حالا قبله ما این طرف باشیم یا آن طرف. این مسأله فرعی است. شما «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ» حالا یا این طرف یا آن طرف، هرجا خدا گفت. «لَیْسَ الْبِرَّ» این «ولكن البر». «لیس العلم» این، «بل العلم» این، «لیس الزهد» این، زهد این نیست. شجاعت این نیست. شجاعت این است.
اصلاً بخشی از روایات ما این بوده كه انبیا و ائمه‌ی اطهار (ع) فكر مردم را عوض كنند. بابا این نیست. رفته جبهه برگشته. فرمود: شجاعت این نیست كه جبهه برود و برگردد. شجاعت این است كه نفست را كنترل كنی. این جهاد اكبر است. خوشبخت كسی نیست كه خانه و ماشین و تلفن داشته باشد، خوشبخت كسی است كه آدم خوبی باشد. آدم خوب روی گونی بنشیند، شرف دارد به كسی كه روی قالی بنشیند و بد دهان باشد. روی گونی بنشین با ادب باش، روی قالی بنشین بی‌ادب باش. ما خیلی از آدم‌ها را داریم سواد ندارند ولی خیلی كمال دارند. و خیلی‌ها را هم داریم كه سواد دارند ولی كمالی ندارند. خوشبخت كیست؟
7- عزّت و ذلّت به دست خداست
خدا به پیغمبر می‌گوید: پسر نوح از تو نیست. اما «السلمان منا» سلمان از ما است. یعنی سلمان ایرانی را می‌گویند: جزء اهل بیت است، ولی پسر نوح جز خانواده‌ی نوح نیست. زهد این نیست، آن است. عزت این نیست كه پهلوی چه كسی عكس می‌گیری و از چه كسی حكم می‌گیری، اگر خدا خواسته باشد... ببینید چند تا «جمیعاً» در قرآن است. «فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا» (فاطر/10) «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» (نساء/139) «جمیعاً» یعنی چه؟ یعنی اگر اینطرف من، و اینطرف من بالاترین شخصیت‌های مملكتی باشند و من بین این دو عكس بگیرم، عكسش را هم رنگی چاپ كنیم، دومیلیون هم چاپ كنیم، در همه‌ی خانه‌ها هم بزنیم. خدا خواسته باشد من را خرابم كند، بین دو شخصیت درجه‌ی یك هم خراب می‌شویم. چون خدا گفته‌ است «جمیعاً» «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» یعنی چه؟ یعنی یك درصدش هم این نیست كه پهلوی چه كسی عكس بگیری.
اگر یك درصدش برای این كارهایی بود كه ما فكر می‌كنیم، حكم من سرگردی شد، یا سروانی، یا سرهنگی، یا تیمساری، امیری شد یا سرداری؟ به من گفتند: آیت الله یا حجت الاسلام والمسلمین؟ اصلاً گفتند حجت الاسلام یا حجت الاسلام والمسلمین؟ آخر حجت الاسلام كمرنگ است، حجت الاسلام والمسلمین پررنگ‌تر است. آیت الله پررنگ‌تر است. آیت الله العظمی پررنگ‌تر است. من نگاه می‌كنم كه چه چیز گفتند؟ وقتی من وارد شدم چه برخوردی كردند؟ اگر یك درصد عزت دست كس دیگری غیر از خدا بود، خدا دروغ‌گو بود «نعوذ بالله» خدا در قرآنش می‌گوید: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» در عروسی شما فلانی آمد؟ پس عروسی شما خیلی مهم است، چون فلانی آمد. ممكن است همه‌ی شخصیت‌های درجه‌ی یك در عروسی شما بیایند، بعد از مدتی به طلاق كشیده شود، یك رسوایی در منطقه بار بیاورید كه آن طرفش ناپیداست. اما ممكن است در عروسی شما او را زنگ می‌زنی می‌گوید: گرفتارم، او را زنگ می‌زنی می‌گوید: مسافرم، او را زنگ می‌زنی می‌گوید: مریض است، می‌بینی همه‌ی شخصیت‌های دانه‌درشتی كه می‌خواستی در عروسی‌ات بیایند، هیچ كس نیامد، می‌گویی: در عروسی‌مان بد شانس آوردیم، هر كس را گفتیم از این دانه‌درشت‌ها نیامدند. با آدم‌های دانه ریز عروسی می‌كنیم، یك عروسی بابركتی، یك زندگی خوشی، خیلی عروسی‌ها را شخصیت‌ها رفتند و به طلاق كشیده شده است. و خیلی از عروسی‌ها با گمنامی خیلی شیرین شده است. خیلی‌ها تالار مهم گرفتند و بهم خورد و خیلی‌ها در اتاق عقد كردند و بهم نخورد.
8- خوشبختی واقعی در گرو سلامت جسم و روح
خوشی این نیست. «لیس البرّ این... و لكن البرّ این...» «لیس العلم این... و لكن العلم این...» «لیس الزهد این...» «لیس الشجاعه این... الشجاعه این...» ما باید قاطی نكنیم، خوشی چیست؟ واقعیت چیست؟ خوش به حال چه كسی؟ خوشا به حال كسی كه از نظر بدنی سالم باشد، « وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» روزی كه متولد شد اولاد حلال زاده شیر پاك خورده، تولدش از نظروراثتی هیچ مسئله‌ای ندارد، «وَ یَوْمَ یَمُوت»‏ تمام عمرش را هم خوب زندگی كرد و سالم مرد. «وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا» (مریم/15) روز قیامت هم جوری به دنیا آمد كه بتواند تمام حرف‌هایش را روز قیامت جواب بدهد. این را می‌گویند آدم موفق.
آدم موفق خانه و ماشین و تلفن نیست، آدم موفق آدمی است كه 1- از نظر جسمی صد در صد سالم باشد. از نظر رفتار زندگی‌اش صد در صد روی مرز باشد. از نظر قیامت رو سفید باشد. قرآن هم همین را می‌گوید. می‌گوید: «وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» روز تولد، «وَ یَوْمَ یَمُوتُ» روز مرگ، «وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا» روز قیامت. ماشینی سالم است كه دو تا چرخ جلوی آن و دو تا چرخ عقبش همه سالم باشد. هركدام از این لاستیك‌ها بتركد، منفجر شود، واژگون می‌شود. یك نگاه ما، چشم‌انداز ما آینده باشد.
پیغمبر از جبهه برگشت. گفت: سلام من به مردم آخر الزمان. گفتند: یا رسول الله! چه كار به آخر الزمان داری؟ نقد را بگیر. ما اصحاب تو هستیم. ما در بدر آمدیم. ما در احد آمدیم. ما در جبهه‌ها همراه هستیم. فرمود: كسانی آخر‌الزمان خواهند بود ایمانشان از شما محكم‌تر است. شما اصحاب من هستید. جنگ بدر و احد هم بودید اما آخرالزمان من یارانی خواهم داشت از شما صبورتر. من مادر چهار شهید را دیدم، كه به من گفت: به امام بگو چهار تا از بچه‌های من در جبهه شهید شدند، اما من با تو هستم. شوهر من با تو هست، باقی بچه‌ها هم با تو هستند. یعنی چشم‌انداز پیغمبر را نگاه كن.
«لا خیر فی لذة من بعدها النار» (نهج‌البلاغه/ج18/ص310) حضرت امیر فرمود: بعضی كارها لذیذ است، اما آتش است. این ماهواره را ببین. اینترنت را ببین. فیلم را ببین. این سكس را، این سی‌دی را ببین. الآن هم كیف می‌كنی. اما می‌دانی با جوانی‌ات چه كرد؟ می‌دانی كه تمركز فكری و علمی‌ات را گرفت. كسی كه این فیلم را دیده سر كلاس حواسش جمع است. می‌دانی به علم خودت ضربه زدی. ضربه به علم بزنی به آینده‌ات ضربه می‌زنی. می‌دانی این فیلم تو را از خدا جدا كرد. از علم جدا كرد. از اخلاق جدا كرد. می‌دانی بعد از این فیلم دیگر حال نماز و مسجد نداری. می‌دانی چه خسارتی كردی. بله یك شیپوری زدند و حسین را كشتند و كف زدند و سوت كشیدند و اینها، بعد می‌دانی چه كردی؟ زینب كبری به یزید گفت: می‌دانی چه رگی را پاره كردی؟ چه رگی را بریدی؟ می‌دانی چه چیزی را به چه چیزی فروختی؟ این خیلی مهم است.
خیلی‌وقت‌ها طرف جان می‌كند اما روی فرم نیست. مثل اینهایی كه ساختمان می‌سازند اما نقشه، نقشه‌ی مهندسی نیست. از شهرداری كه مهندس ناظر می‌آید، می‌گوید: آقا این ستون این سقف را نمی‌كشد. برای این طبقات آهن نازك گرفتی. اینجا باید چنین شود، اینجا باید چنان شود. گاهی وقت‌ها افرادی جان می‌كنند، اما استاندارد نیست. شما الآن خودنویس درجه یك را ارزان بخر برو یك بانك بگو: آقای بانك من برای شما خودنویس ارزان خریدم. می‌گوید: باسمه تعالی غلط كردی. مگر تو مأمور خرید بودی. اصلاً وظیفه تو نبود. می‌گوید: خوب خودنویس ارزان، می‌گوید: تو چه كاره هستی؟ خیلی وقت‌ها هم افرادی جان می‌كنند، اما مأمور این كار نیستند. وظیفه‌شان نبوده این كار را بكنند. طبق چه نقشه‌ای این كار را كردند. روایت داریم، دیگر الآن كامپیوتر پیدا شده. بزن «طوبی لمن» یعنی خوشا به حال كی... ببین در روایات خدا گفته خوشا به حال كی. خوشا به حال كسی كه از نظر اعتقادی، از نظر اخلاقی، از نظر اجتماعی، از نظر ازدواج، از نظر... از نظر... این «طوبی»‌های كامپیوتر را ببیین، دیگر این چیزهایی كه در كامپیوتر است من نمی‌گویم. خود شما پای كامپیوتر برو بنویس «طوبی» خوشا به حال چه كسی... اوه روایات چه كردند؟خوشا به حال این، این خوشا به حالش است. نه این...
خدایا دست ما را بگیر، ما خوشبختی واقعی را بفهمیم. و ما را خوشبخت واقعی قرار بده. خدایا دست ما را بگیر، زرق و برق‌ها و كاخ‌ها و دژها و كوه‌ها و باغ‌ها، تشریفات، نژاد، مدرك، دست ما را بگیر، گول این خوشبختی‌های كاذب را نخوریم.

«والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته»

 (استادقرائتی)

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حضرت امام محمد باقر-علیه السلام:
جز این نیست که شیعیان علی علیه السلام کسانی هستند که درراه ولایت ما (اهل بیت)به یکدیگر بخشش می کنند،در راه محبت ماباهم دوستی می نمایند وبرای زنده کردن امر ما،به دیدار یکدیگر می روند واگر به خشم آیند ،ظلم نمی کنند واگر خرسند شوند،زیاده روی نمی کنند،برای همسایگانشان ،مایه خیر وبرکتند وبا همنشینان خوددرصلح وصفا به سر می برند.(شیخ صدوق-صفات الشیعه)

****

برگزاری فعالیتهای قرآنی ،علمی -پژوهشی،هنری.
قصر دشت-رحمت آباد-مسجد الرجاء-شیراز
(چهارشنبه ها بعداز ظهر جهت خواهران)
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
weather Tools Pichak.net--->